my dream has been destroyed by you

my dream has been destroyed by you
Is'nt someone missing ME

۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

چه خواب کوتاهی

امروز تنم پوست از دلم کند و امشب دلم تنم ریش کرد..اه خسته شدم ازاین جنگ تن به تن من وتن از این هیچستان که به ویرانه باز میشود درش...ازین خفته های خفه شده در شب به اواز خواب مرده... دلم قطره ای میخواهد کمی زلال،سرد بوی خاک دهد،دلم اواز میوخاهد بردار یا نه فرقی ندارد ....فقط کمی ازاد باشد ...متنش را میگویم ازاد باشد که هرچه میخواهد بگوید از من نه از تن میدانم دشمنند میدانم سرم امروز به دیوار تاق ویرانه ی خودم چسبید ...چه چسبیدنی که لذت بردم ..کاش ویران میشد و کاش نبودم هیچ وقت تنها میدانم که خسته ام ...شاید با تو که نمیدانم کیست این تو ....شاید با تو همدرد باشم شاید همدل شاید همسخن ....شاید مضحکه ام کنی کمی خنده برای ادممخوب است ....

۱۳۹۰ مرداد ۲۶, چهارشنبه

Wednesday 17 August 2011 uptime


$ uptime
9:39PM up 5 days, 5:29, 8 users, load averages: 0.70, 0.62, 0.56

۱۳۹۰ مرداد ۲۱, جمعه

خفقان


این روزها حتی صدا هم ندارم ... بکلی خاموشم... بنده خدا مادرم ... هیچ کسی تاب دیدن یک خفه را ندارد.....

۱۳۹۰ مرداد ۵, چهارشنبه


نه توالی تن به تن تنها روی هم، نه حوالی این روزهای گرم،نه زحمت بی وقفه راندن من، نه زخم خوردن از این زمانه به تن و من،نه نزدیکی افتاب و مهتاب به هم ، نه هیچ نشانی از تو نایافتن ...هیچ کدام تاوان لذت ان لبخند کوتاه نیست.... من
یاد حافظ افتادم
.....
مارا به رندی افسانه کردند....پیران جاهل شیخان گمراه.... ایینه رویا اه از دلت اه

۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

A i brave heart or not


وه که چه گامهای استواری ... قم بر قدم افزایش راه تا زندگی کاهش تا نفس پایانی
خدا اینجا اندازه مغز مرا زیادی بزرگی حساب نکرده ای ؟
به پای چوبه دار بروی و خندان و بشاش ... حالانکه جلاد خودتی
مخمصه ای مسخره است و من ا هیچ در هیاهوی خودم اویخته ام

۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه

alone


تنها که باشی کسی سراغت نمیگیرد
سراغی که مگیری را کسی پاسخ گو نیست
تو نمیدانی باید باشی با این ادمها یا نه !
پس میروی

۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

ماندن


حساب دلم را تصفیه می کردم
مقداری به تو بدهی دارم .....
کمی هم طلبکارم
سر به سر کردم
مانده را برایت می فرستم
هرروز ساعتی دلتنگی برای کسی که دوست داری
هرروز ساعتی انتظار برای رسیدن خبری،پیامی ...
چند شب در میان ،سایه ای تاریک و مبهم تو خواب
چند بار هم کمی واضح بود
گاهی هم یک یا دوبار خیال بازگشت به در چسباندن و خیره خیره شدن
هر غروب هم اندازه ای دلتنگی
تصفیه با صندوق هم کمی باران
همراه با یک دنیا حسرت برایت خواهم فرستاد و از بانک دنیا برایت حواله اش خواهم کرد